آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - كتابى در علوم قرآن - مهدوى راد محمدعلى

كتابى در علوم قرآن
مهدوى راد محمدعلى



آشنايى با علوم قرآن يا مقدمات لازم براى فهم قرآن مجيد. على اصغر حلبى. (چاپ اول: تهران, انتشارات اساطير, ١٣٦٩). ٢٧٨ص, وزيرى.
بخش عظيمى از پژوهشهاى محققان اسلامى را آستانه قرآن, مباحثى تشكيل مى دهد كه از آنها با عنوان (علوم قرآن) ياد مى شود. علوم قرآنى به گفته عبدالعظيم زرقانى:
(تمام مباحثى است كه به گونه اى درباره قرآن بحث مى كند; مانند بحث از نزول قرآن, جمع و ترتيب آن, قرائت و تفسير, اعجاز, ناسخ و منسوخ و….)١
دكتر صبحى صالح دانشمند فقيد لبنانى نيز نوشته است:
(علوم قرآن ـ در ديدگاه عالمان ـ عبارت است از مجموعه مسائلى كه از چگونگى قرآن كريم به لحاظ نزول, كتابت, جمع و تدوين, ترتيب مصاحف, واژه ها و بيان ويژگيها و اغراض آن بحث مى كند.)٢
عناوين علوم قرآن زياد است و اينك مجال پرداختن بدانها نيست, از اين روى برخى از آنها را ياد مى كنيم و مى گذريم از جمله: تفسير, تأويل و فرق آن دو, قرائت قاريان و سير آن, تفسير, مفسرّان و تطوّر آن, اسباب نزول, ناسخ و منسوخ, محكم و متشابه, جمع و تدوين قرآن, كتابت آن, اشباه و نظاير در آن و….
گويا اوّلين كسى كه در اين زمينه, كتابى سامان داد (يحيى بن يعمر) از قراء معروف بصره است.٣ ابن خلكان از وى بدين گونه ياد كرده است:
(وى به علوم قرآن, نحو و لغت آشنايى داشت و دانش نحو را از ابوالأسود دوئلى فراگرفته بود.) ٤
پس از وى,ابان بن تغلب كتابى در (قرائت) و كتابى ديگر در (معانى القرآن) نگاشت.٥ پس از اينهـا دامنه پژوهشهــا در اين زمينه بگسترد و عالمان و پژوهشگران زيادى در علوم قرآن, بخشهايى از آن يا تمام مباحث آن آثارى بوجود آوردند.
در سده هاى اخير كه دامنه پژوهشهاى قرآنى گسترش قابل توجهى يافته است; كاوشها و نگاشته هاى علوم قرآنى نيز جايگاهى شايسته اى پيدا كرده است. سخن از آغاز و تطوّر اين بخش از پژوهشهاى قرآنى و كفايتها و كمبودهايش فرصتى ديگر مى طلبد. آنچه ياد شد اشاره اى بود گذرا به يمن نقد و معرفى كتابى در اين زمينه.آشنايى با علوم قرآن يا …
نويسنده محترم, اين كتاب را به عنوان متن درسى تدوين كرده و پس از آن با اندكى ويرايش و بازنگرى به دست چاپ سپرده است.
ايشان در معرّفى محتواى آن نوشته اند:
در اين رساله, نخست از تفسير و تأويل و تنزيل (و انزال) و تعريف هر يك از آنها سخن گفته شده, و حدود هر يك تا سرحدّ امكان روشن گشته است; آنگاه در فصل دوم از منابع تفسير و شيوه تفسير و طبقات مفسّران ياد شده و از تفسير به نقل (يا به منقول) و تفسير به عقل (يا به رأى يا به معقول) بحث شده و از نفوذ اسرائيليّات يعنى اخبار يهود و نصارى در تفاسير يادى شده است. فصل سوم درباره مفسّران بزرگ قرآن كريم به ويژه, ابوجعفر محمّدبن جرير طبرى, شيخ طوسى, زمخشرى, ميبدى (رشيدالدّين), ابوالفتوح رازى, طبرسى, بيضاوى, امام فخر رازى, ابوعبداللّه قرطبى, فيض كاشانى, طنطاوى, محمّد رشيدرضا, و سرانجام از علاّمه طباطبائى و تفاسير آنها بحثى به ميان آمده تا آگاهى دانشجويان از شيوه زندگانى و چندى و چونى تفاسير آنان بيشتر شود. در فصل چهارم از وجه تسميه قرآن مجيد و اسامى ديگر آن, چگونگى نزول قرآن,چگونگى گردآورى قرآن, تقسيم قرآن به مكّى و مدنى, و قرائت هاى قرآن مجيد بحث شده است. در فصل پنجم از اقسام قرآن يعنى محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ و خاصّ و عام و مجمل و مفصَّل بحث شده است. در فصل ششم از اعجاز قرآن و اقوال دانشمندان اسلامى در اين باره ياد شده. در فصل هفتم از مخلوق يا قديم بودن قرآن بحث شده, و اجمالى از تاريخچه اين مسأله از جمله مسأله مِحنه (يا آزمون عقايد مردمان درباره آفريدگى يا ناآفريدگى كتاب مجيد) ياد گشته. در فصل هشتم از علوم خاصّ قرآنى همچون تجويد, حديث, اقسام حديث, كتب معروف حديث, كتب اربعه حديث شيعه, اقسام حديث, راه هاى نقل حديث; علم فقه, مذاهب مهم فقهى شامل حنفيّه, حنبليّه, شافعيّه, مالكيّه, ظاهريّه و شيعه; اصول فقه, برخى مباحث عمده اصول فقه,برخى از علماى بزرگ اصول; علم كلام, فرق علم كلام با فلسفه, تعريف علم كلام, وجه تسميه علم كلام,موافقان و مخالفان علم كلام, تاريخچه علم كلام, مباحث مهمّ و قرآنى علم كلام همچون توحيد مطلق و رؤيت خداوند, معتزله و اشعريه, ماتُريدى, باقلانى, قاضى عبدالجبّار همدانى, علم كلام نزد شيعه, مبحث امامت از نظر شيعه, و برخى از علماى بزرگ كلام در مذهب شيعه بحث شده است.٦)
مؤلف دانشور در سرآغاز كتاب با فروتنى نوشته اند:
(بديهى است ابتداى كار است و راه نارفته, و لذا كتاب از نقص و كمبود خالى نخواهد بود. اميدوارم دانشوران پاكدل اگر مطالعه فرمودند و به خطا و يا ترك اولى برخوردند بر اين مخلص منت نهند و تذّكر بدهند, تا در چاپ هاى بعدى به تكميل و اصلاح بكوشم و نام نامى ايشان را به حكم قدردانى ياد كنم.٧ )
اين خوى علمى و پژوهشى ستودنى است. آقاى حلبى يكبار ديگر در پايان مقدمه نوشته اند:
(نويسنده اميدوار است كه دانشجويان عزيز و خوانندگان گرامى اشتباهات و يا نواقص و ابهاماتى را كه در ضمن مطالعه برمى خورند, تذّكر بدهند و اگر پيشنهادى دارند براى او بنويسند, تا وى در اصلاح آن ها بكوشد كه ]متكلم را تا كسى عيب نگيرد سخنش اصلاح نپذيرد.[) ٨
اين بنده با علاقه اى كه به اين گونه بحثها دارم در روزهاى اوّل انتشار اين كتاب, آن را تهيّه كردم و با مطالعه آن بر آگاهيهاى خود در اين زمينه افزودم. كتاب آقاى حلبى از نثرى روان, استوار و پيراسته برخوردار است. مطالب غالباً مستند و دقيق و سودمند است. در ضمن مطالعه, به مواردى برخوردم كه به تعبير مؤلف مى توان از آنها به (خطا و يا ترك اولى) ياد كرد كه اينك مى آورم:
١) در ص٧ ,در تعريف علوم قرآنى نوشته اند:
(مقصود از ]علوم قرآنى[ همه دانشهايى است كه براى فهم قرآن مجيد و بيان معنا و تفسير آن, دانستن آنها بر هر مسلمان عموماً و بر هر مفسّرى خصوصاً لازم است.)
روشن است كه مصداقى بدين گستردگى براى عنوان (علوم قرآنى) نادرست است; با اين تعريف چه علمى و دانشى را مى توان از محدوده علوم قرآن بيرون دانست؟ من مى دانم كه تعريفى به اصطلاح مانع و جامع از علمى به دست دادن كار سهلى نيست. و مى دانم كه بزرگانى تعربفها را صرفاً (شرح الأسم) تلقّى كرده اند,٩ امّا اين همه, موجّه اين سان گشاده دستى در تعريف نيز نخواهد بود. پيشتر تعريف علوم قرآن را از دو منبع آورديم.
٢) در ص٥٢, در ضمن معرّفى آثار شيخ طوسى, از (تهذيب الأحكام) ياد شده و آمده است كه در تهران در دو مجلّد چاپ شده است.
ييادآورى كنم كه چاپ محقق آن به تحقيق و تعليق و مقدمه آقاى سيد حسن موسوى خرسان در ده جلد چندين بار منتشر شده است.
٣) در ص٥٣, از (الإستبصار فيما اختلف فيه من لأخبار) ياد شده است كه متأسفانه بسيارى از اطّلاعات آمده درباره آن نادرست است.
كسانى به عنوان شارح استبصار معرفى شده اند كه برخى هرگز استبصار را شرح نكرده اند و كتابهايى كه به عنوان شرح استبصار آمده است, ربطى به اين كتاب ندارند. (ملاذالأخبار فى شرح الإستبصار) غلط, و درست آن (ملاذالأخيار فى فهم تهذيب الأخبار) است كه شرح تهذيب الأخبار شيخ است و نه شرح استبصار. و اخيراً در قم در ١٦ جلد منتشر شده است.
٤) در ص٥٣ نوشته اند:
(و سرانجام سيد نعمت الله جزائرى (ف١١٢ هـ.ق) كه دو شرح بر اين كتاب نوشته, و يكى از آن دو كه معروفتر است غاية المرام نام دارد. و در هشت جلد چاپ شده است.)
اين كتاب نيز شرح (تهذيب) است. مرحوم جزائرى شرحى ديگر نيز بر تهذيب دارند مفصّلتر از اين با عنوان (مقصود الأنام فى شرح تهذيب الأحكام) كه هيچ كدام از اين دو چاپ نشده اند. ١٠ شرح وى بر استبصار با عنوان (كشف الأسرار فى شرح الإستبصار) اينك در حال نشر است و جلد اوّل آن منتشر شده است. و بالأخره (التتبهات) نيز استدراك رجال تهذيب نيست, بلكه شرح اسناد تهذيب و توضيح احوال رجال آن است.١١
٥) در ص٥٤, معرّفى تبيان در كنار تفاسير ديگر بسيار مختصر و نارساست. بيفزايم كه تبيان دوبار چاپ شده است; ابتدا به همت مرحوم آيت الله سيد محمد حجّت كوه كمرى در دو مجلّد بزرگ (جلد اوّل در ٨٦٩ صفحه و جلد دوّم در ٨٠٠ صفحه) كه به سال ١٣٦٥ منتشر شد, و بار دوّم به تحقيق و تعليق آقاى احمد حبيب قصير العاملى با مقدمه محققانه و بسيار ارزشمند مرحوم شيخ آقا بزرگ تهرانى, در ده مجلّد.
چاپ ده جلدى تبيان بارهاى بار به گونه افست در لبنان و ايران منتشر شده است. بنابراين تبيان هرگز چاپ ٨ جلدى نداشته است.
٦) در ص٥٤ آمده است:
(نواده دخترى شيخ, فخرالدين محمد, معروف به ابن ادريس (فت ٥٧٨ هـ.ق) نيز آنرا مختصر كرده اند.)
در اينكه ابن ادريس نوه دخترى شيخ طوسى باشد, شرح حال نگاران بشدّت ترديد دارند. هنوز محققان نتوانسته اند براى اين سخن مشهور ـ كه گويا پايه اى ندارد ـ توجيه درستى بيابند.١٢ ديگر اينكه, سال وفات وى ٥٩٨ است و نه ٥٧٨.١٣ و بيفزايم كه اختصار ابن ادريس از تبيان شيخ طوسى, با عنوان (المنتخب من تفسير القرآن) در دو جلد چاپ و منتشر شده است.١٤
٧) در ص٦٠ نوشته اند:
ابوالفتوح در اصول دين به اعتزال مايل بوده (مانند بسيارى از شيعيان ديگر) و احتمالاً همين امر موجب دلسپردگى و علاقه به او زمخشرى بوده باشد.)
اتّهام گرايش شيعيان به اعتزال, از برچسبهاى ناچسب اتهام آفرينانى است كه به انگيزه هاى گونه گون, ساخته و پرداخته اند و عالمان شيعه را بدان متّهم مى سازند.عالمان شيعى رهرو راستين مولى الموحدين على ـ ع ـ و فرزندانش بوده اند و هرگز از هيچ متكلم اعتزالى, آراء و انديشه ها و اصول دين خود را نگرفته اند. عالمان بزرگ و مرزداران انديشه شيعى هماره به اين نكته توجه داده اند, از جمله متكلم بزرگ شيعى, شيخ مفيد ـ ره ـ در (اوائل المقالات), (نقض فضيلة المعتزله) و (الحكايات) ١٥ و….
٨) در همان صفحه آمده است:
(اين تفسير از قديم ترين تفاسير شيعه به زبــان فارسى است (اگر قديم ترين آنها نباشد))
بايد گفت كه تفسير ابوالفتوح قطعاً قديمى ترين تفسير نيست. آقاى محمّدجعفر ياحقى, تفسيرى شيعى و كهنتر از آن را شناسانده اند.١٦
٩) در ص ٦٢ ـ ٦٣, ادّعاى مرحوم قاضى نورالله شوشترى را مبنى بر انتحال فخر رازى از تفسير ابوالفتوح عارى از تحقيق دانسته اند.
امّا بپندارم سخن آقاى حلبى عارى از تحقيق است. به اين نكته برخى ديگر از پژوهشگران نيز تنبّه داده اند ١٧ و اين بنده نيز به هنگام يادكردى از تفسير ابوالفتوح به مقابله و مقايسه آن دو پرداختم و اين ادّعا را عارى از تحقيق نيافتم و بخشهايى را كه توان گفت وى از ابوالفتوح بهره برده است نشان دادم.١٨ متأسفانه دليل آقاى حلبى بر مدّعا به هيچ روى استوار نيست, بنابراين اثبات اين مدّعا (مشكل بل مُحال نيست).
١٠) در ص٧٥ آمده است:
(برخى گفته اند كه تفسير امام نا تمام مانده بود, و توسط شاگرد او شمس الدين احمدبن خليل خوئى (فت ٦٣٩هـ ١٢٤٢م) و نيز نجم الدين احمدبن محمّد قمولى (فت ٧٧٧هـ ١٣٧٥م)تكميل شده است با نظر كردن در تفسير كبير نيز (به ويژه از مجلّد ٢٧ به بعد از چاپ محمد محيى الدين) صحت اين قول كم و بيش ثابت مى گردد.)
مى افزايم كه با نظر كردن در تفسير كبير و دقّت در صحفات آن ـ حتى با توجه به مجلّد ٢٧ به بعد ـ قطعاً نقصان تفسير كبير مردود دانسته خواهد شد. مسأله نقص و تكميل تفسير كبير از ديرباز در ميان شرح حال نگاران مطرح بوده است; اين بنده در ضمن مقاله اى كه درباره تفسير فخر رازى نوشته ام اقوال مختلف را در اين زمينه نقل كرده ام. اينك اظهار نظر قطعى و مستند يكى از تفسير پژوهان را مى آورم و مى گذرم. دكتر محسن عبدالحميد پس از آوردن اقوال مختلف و نقد و بررسى آنها مى گويد:
(آنچه من پس از تدّبر در سرتاسر تفسير كبير بدان دست يافتم اين است كه تمام كسانى كه نقصان اين تفسير را مطرح كرده اند به اشتباه رفته اند. اگر آنـان متن تفسير را از آغاز تا انجام مى خواندند ـ چنانكه من چنين كردم ـ درمى يافتند كه تفسير كبير از سوره حمد تا ناس يكسر به قلم فخر رازى است. و عبارتهايى كه نشانگر اشتراك فرد ديگرى در نگارش آن است, حواشى و تعليقاتى است كه به وسيله استنساخ كنندگان در متن, گنجانده شده است.)١٩
آنگاه وى به تفصيل موارد گونه گونى را مى آورد كه نشانگر اتمام تفسير به وسيله فخر رازى است. اين موارد براى پژوهنده هيچ ترديدى را باقى نمى گذارد كه فخر, خود همه تفسير را نگاشته است.
١١) در ص٧٩ نوشته اند:
(وقرطبى هر چند آن را ]تفسير الجامع لأحكام القرآن را[ به شيوه مفسّران نقلى (تفسير به منقول) تأليف كرده ولى تفسير خود را از اخبار بى اساس و داستان هاى برگرفته از يهود (اسرائيليات) پيراسته است.)
مى افزايم كه اولاً: قرطبى, تفسير را به شيوه مفسّران نقلى تأليف نكرده است. تفسير وى قطعاً در رده تفاسير به رأى جاى دارد و جنبه هاى فقهى آن بسيار چشم گير و بارز است و آن را به لحاظ روش غالب بايد تفسير فقهى ناميد چنانكه تفسير پژوهان چنان كرده اند. و ثانياً: قرطبى هرگز تفسيرش را از اخبار بى اساس نپيراسته است. هر چند كه وى در آغاز تفسيرش مى گويد:
(من از عرضه بسيارى از اسرائيليات و اخبار مورّخان روى برتافتم و بجز آنچه كه بناچار بايد ياد مى شد نياوردم.٢٠)
امّا او هرگز به اين وعده وفا نكرده است, و تفسيرش را از اخبار بى اساس و اسرائيليات آكنده است; و شگفتا كه گاه با استناد به اين اسرائيليات به افاضات فقهى پرداخته و به استخراج احكام شرعى همت گماشته است. از اين روى سخن محقق كتاب درست است كه نوشته است:
(او از وعده اى كه در آغاز كتاب داده روى برتافته و در مناسبتهاى مختلف چونان پيشينيان خود, به گزارش اسرائيليات روى آورده و هيچگونه دقتى را در نقل اين آثار روا نداشته است.٢١)
١٢) در ص٧٩, در ارائه معرفى تفسير قرطبى نوشته اند:
(در تفسير او از تعصّب برخى مفسّران اهل سنت اثرى ديده نمى شود.)
حقيقت نه چنان است و تفسير قرطبى در اين زمينه نيز پيراسته نيست. او بسيار متعصّبانه و عنودانه مى نويسد و اظهارنظر مى كند. اين بنده در مقاله اى مفصل درباره تفسير وى به اين نكات اشاره كرده ام ٢٢ و با ارائه نمونه هاى بسيارى در پايان نوشته ام:
(آنچه آمد اندكى از بسيار و موارد متعدّدى است از كتمانها و حق كشيهاى قرطبى در تفسير (الجامع). بدين سان, سوگمندانه قرطبى در اين موارد ]موارد مربوط به شيعه و اهل بيت[ از جايگاه بلند محقق پر اطّلاع به حضيض متعصّبى زشت نگار سقوط مى كند ٢٣)
براى نمونه به اين موارد توجه كنيد. او در ذيل آيه ٤٠ از سوره توبه مى نويسد:
(پيشوايان سلف در برترى على و عثمان بر يكديگر اختلاف كرده اند, ولى بسيارى از آنان بر تقدم عثمان بر على معتقدند.٢٤)
اين بسيار كيستند؟ قرطبى از سر تعصّب و كينه توزى است كه چنين جملاتى را مى نگارد. من در اينجا سَرِ آن ندارم كه دامنه بحث را بگسترم و داوريهاى عا لمان اهل سنت را بياورم تا روشن شود كه قرطبى از چه موضعى سخن مى گويد, امّا يادكردنى است كه مفسّر و متفكّر بلندجايگاهى چون سيد قطب پس از نقد و بررسى چگونگى حكومت خليفه ٌسّوم نوشت:
(واقعاً اين درد اسف انگيزى است كه على (ع) سوّمين خليفه نشد.٢٥)
او روشنترين و برترين فضايل على ـ ع ـ را منكر شده و به دفاع از پلشتيها و زشتيهاى بنى اميه پرداخته و در حق كشى چيزى را فرو نگذاشته است.٢٦
١٣) در ص٨٢, تفسير (المنار) نگارش رشيدرضا تلقّى شده با دستمايه اى از گفتار و تقريرات شيخ محمّد عبده.
دقيق آن است كه نوشته شود: تفسير المنار تا آيه ١٢٦ از سوره نساء تقرير عبده و تحرير رشيدرضا است. كه پس از نگارش با تأييد و تصويب عبده به چاپ مى رسيد. رشيدرضا مواردى را كه افزوده است دقيقاً از بيانات عبده جدا كرده است, از آن پس تا پايان كتاب (كه در ١٢ مجلّد و نه در ٨ مجلّد) به سبك عبده, نگاشته رشيدرضا است.
١٤) در ص٨٧, اشاره اى است به برخى از تفاسير شيعه, اين اشاره ها بسيار نارساست. شايسته بود جناب حلبى از اين آثار گرانقدر به اين سرعت و سادگى نگذرد. نوشته اند:
(يك تفسير ديگر از شيخ سيدعبدالله شبر (فت ١٢٤٢هـ.ق))
(شيخ سيد) يعنى چه؟ سپس در پاورقى نوشته اند:
(براى اطلاع از احوال شبر و شيوه تفسيرى او ــــــ (مقدمه) تفسير به خامه شيخ جواد بلاغى.)
مقدمه آيت الله شيخ جواد بلاغى, در حقيقت مقدمه آن بزرگوار به تفسير ناتمام خودش يعنى (آلاءالرحمن) بوده است كه ناشر تفسير شبّر در آغاز آن آورده و بدان تصريح كرده است و در آن به هيچ روى از شبّر و روش و تفسير وى سخن نرفته است. مقدمه اى كه به تفسير شبّر و شيوه وى پرداخته به خامه دكتر حامد حفنى داود, نويسنده گرانقدر مصرى است. و بيفزايم كه مرحوم آيت الله شبر سه تفسير نگاشته است: ١) الوجيز ٢) الجوهر الثمين ٣) صفوة التفاسير. الوجيز همان است كه اكنون از آن ياد شد. الجوهر الثمين در ٦ جلد با چاپى منقح و زيبا با تصحيح و تعليق سيدصباح شبّر, نوه مؤلف منتشر شده است و صفوة التفاسير همچنان بصورت خطّى باقى است. ٢٧
١٥) در همين صفحه جمله معروف (ان القرآن يُفَسِّر بَعضُهُ بعضا) حديث تلّقى شده است; كه قطعاً حديث نيست. البته بدين مضمون احاديث فراوانى وجود دارد, از جمله كلام على (ع) در ضمن خطبه اى:
(كتـاب الّله ينطق بَعضُهُ ببعض و يَشهَدُ بعضُهُ على بعض) ٢٨
جمله يادشده از ابن عباس است. برخى از عالمان نيز آن را به عنوان حديث پيامبر آورده اند. ٢٩
١٦) در پاورقى صفحه ٨٩ آمده است:
(اين رساله را ]على و الفلسفة الالهية[ طباطبائى به مناسبت تأسيس كنگره هزاره نهج البلاغه در تهران نوشته و بدان كنگره فرستاده است)
مى افزايم كه علاّمه طباطبايى اين رساله را سالها پيش از انقلاب اسلامى و طبعاً پيش از تأسيس كنگره نوشته بودند و در همان سالها به خامه آقاى سيد علوى ترجمه و منتشر شده بود.
١٧) در صفحات ١٠١ـ ١٠٥, از جمع و تدوين قرآن سخن رفته است; مطالب اين صفحات نيازمند نقدى مفصّل است. اينكه فرموده اند:
(جمع قرآن به اين ترتيب كه در دست ماست در روزگار رسول اكرم صورت نگرفت.)
چندان به صواب نيست و دلايل شمرده شده نيز در اثبات مدّعا نارساست. ترديد در اين قول, قطعى است و اينك بسيارى از محققان در پرتو دلايل محكم و استوار در جمع و تدوين قرآن در زمان پيامبر, ترديد ندارند. دكتر صغير مى گويد:
(تحقيق علمى نشانگر آن است كه تمام قرآن در زمان پيامبر نگاشته و جمع و تدوين شده بود.)
محقق پژوهنده استاد سيدجعفر مرتضى عاملى نيز نوشته اند:
(آنكه اگر كسى با دقت آنچه را در اين زمينه آمده است بررسى كند به شواهد بسيار و دلايل قاطعى خواهد دست يافت كه نشانگر جمع و تدوين قرآن در زمان پيامبر است) ٣٠
آنگاه استاد به تفصيل در اين باره بحث كرده و ادّله فراوانى آورده و نشان داده است كه قطعاً قرآن در زمان رسول الله جمع آورى شده بود و آنگاه به مسأله جمع قرآن پس از پيامبر رسيدگى كرده است كه بسيار خواندنى و تنبه آفرين است.
١٨) در ص١١٢ (پانوشت) نوشته اند:
(اولين بار اين كار را ]تدوين كشف الآيات براى قرآن را[ علاّمه آلمانى فلوگل با تأليف كتاب نجوم الفرقان فى اطراف القرآن انجام داد.)
مى افزايم كه قبل از كتاب يادشده, دست كم هفت كتاب در اين باره تدوين شده بود; كهنترين كشف الآيات قرآن كريم كتابى است با عنوان (آية الآيات فرقانى) از شهاب الدين احمدبن محمد مدون نيشابورى ٣١ كه در قرن نهم سامان يافته است. آقاى فلوگل خود در مقدمه كتابش يادآورى مى كند كه پيش از وى كتابى به نام (نجوم الفرقان) را در اين باره ديده و چون آن را بسنده مقصود نيافته دست به تدوين كشف الآيات زده است.
١٩) در ص١٦٥ آمده است:
(البته چون صحابه گفته ها و تقريرهاى پيامبر اكرم را بلافاصله پس از شنيدن يادداشت نمى كرده اند, طبعاً پس از گذشتنِ سال هاى دراز, حفظ و نقلِ عين و متنِ الفاظ احاديث (به و يژه احاديث طولانى) مشكل بوده است. و از اين روى, پس از شروع به جمع و تدوين احاديث, بسيار اتفّاق افتاده است كه حديث هاى متحدّالمضمونى با الفاظ و متونِ گوناگون روايت شده است كه تميز متن صحيح يا نزديك به اصل آنها مشكل شده است. و وظيفه فَنّ درايه همين است كه محتوى و راويان احاديث را بررسى ((جَرح و تعديل)) كند
حديث در روزگار رسول اكرم تدوين نشد, چه در آن روزگار پيامبر براى نوشتن قرآن مجيد كاتبانى در نظر گرفت و آن جماعت, آيات و سوره ها را در وقتِ نزول مى نوشتند, ولى براى آن چه غير از قرآن مى گفت كاتبى برنگماشت, و حتى احاديث نسبةً زيادى در دست است كه آن حضرت از تدوين حديث نهى مى كرد. مسلم در صحيح خود روايت مى كند (از ابوسعيدِ خُدرى) كه پيامبر اكرم مى گفت لاتكتُبوا عنّى, وَ مَن كَتَبَ عَنّى غَيرَ القرآنِ فَليَمحُهُ, وَحَدِّثُوا عَنى فَلا حَرجَ, وَ مَن كَذّبَ عَلَيَّ مُتَعمِدّاً فليبوأ مَقعُدُه مِن النّار) از من چيزى منويسيد, و هر كس از زبان من غير از قرآن چيزى نوشته است البته آن را محو كند, وليكن از من به زبان حديث كنيد و در اين باكى نيست. و هر كس بر من دروغ بندد نشيمن گاه او آتش باشد. برخى ديگر گفته اند كه كتابت حديث در آن زمان نيز رايج بوده, و در اين باب بُخارى در صحيح مطالبى از قول ابوهُريره نقل كرده است كه ما از ذكر آنها تن مى زنيم. جماعتى از محقّقان نيز گفته اند كه نهى از كتابت حديث در وقت نزول قرآن بوده تا مبادا قرآن به حديث ملتبس گردد. )
آنچه در اين بخش نويسنده محترم آورده اند, بسيار نارساست و در ردّ و نقد آن بايد مقاله اى دراز دامن نوشت. چنين نيست (كه گفته ها و تقريرهاى پيامبر اكرم را بلافاصله پس از شنيدن, يادداشت نكرده باشند). دهها نص قطعى, تأكيد و ترغيب و تشويق پيامبر براى نگارش حديث و ثبت و ضبط به وسيله صحابه آن بزرگوار را به ما نشان مى دهد. اينكه پس از پيامبر بر سر نگارش و تدوين حديث چه آمد, بحث ديگرى است, امّا مطمئناً زمان پيامبر, حديث را مى نوشتند و ثبت مى كردند. دكتر نورالدين عتر مى گويد:
(احاديث بسيارى در حدّ تواتر از صحابه نقل شده است كه نشانگر كتابت حديث در زمان پيامبر است.) ٣٢
به اين حقيقت عالمان ديگرى نيز اشاره كرده اند. ٣٣ از اين روى آنچه را برخى گفته اند و مستشرقان, به انگيزه خدشه وارد كردن به سنت پيامبر, بر سر آن هياهوى فراوانى راه انداخته اند, از ريشه تباه است.
بنابراين اين جمله كه: (حديث در روزگار رسول اكرم تدوين نشد) به صواب نيست و اين عبارت كه: (حتى احاديث نسبةً زيادى در دست است كه آن حضرت از تدوين حديث نهى مى كرد) قابل مناقشه است. برخى از اين احاديث جعلى است.٣٤ در جهت توجيه آنچه پس از پيامبر انجام شد و برخى ديگر ـ چنانكه آقاى حلبى در پايان نوشته خود اشاره كرده اند ـ جهتى غير از آنچه ايشان برداشت كرده اند, دارد.
٢٠) در ص٢٠٣ آمده است:
(مؤلف شرح كتاب خود را در مدت ٦ماه و شش روز نوشته است و آن آخرين اثر شهيد ثانى محسوب مى شود.)
هر دو مطلب يادشده, نادرست است; يعنى نه نگارش شرح لمعه ٦ماه و شش روز بوده و نه آن, آخرين كتاب شهيد ثانى است. نگارش شرح لمعه حدود ١٥ماه طول كشيده است. شرح لمعه به سال ٩٧٥ به پايان رسيد و شهيد ـ ره ـ پس از آن, تمهيد القواعد, را به سال ٩٥٨ و شرح البدايه را به سال ٩٥٩, و رساله وجوب صلاة الجمعه را به سال ٩٦٢ و… نگاشته است. ٣٥
٢١) نوشته اند:
(تخميناً ]جواهر[ در پنجاه جلد ٤٠٠ صفحه اى خواهد بود.)
ييعنى با چاپ حروفى. خوانندگان مى دانند كه سالهاست چاپ جواهرالكلام با چاپ حروفى به پايان رسيده و ٤٣ جلد است.
٢٢) نوشته اند:
(نخستين شخصيت شيعى كه درباره علم اصول ففه آرائى ابراز داشته و كتاب تأليف كرده سيدمرتضى علم الهدى (فت ٤٣٦هـ.ق) است.)
قطعاً در ميان عالمان شيعه سيدمرتضى اوّلين كسى نيست كه در علم اصول فقه آرايى ابراز داشته و كتابى نوشته است پيشتر از وى عالمان بسيارى در بخشهايى از مباحث اصول فقه, كتاب نوشته اند. اوّلين اثر فراگير و مدّون در اين زمينه, كتاب متكلم بزرگ شيعه شيخ مفيد ـ ره ـ است. امّا باز هم اوّلين اثر نيست.٣٦
هنوز هم در كتاب (آشنايى با علوم قرآنى) موارد تأمل و مناقشه اى هست, كه طرح همه آنها در گنجايش مجله نيست; از اين رو دامن سخن برمى چينم و براى نويسنده بزرگوار آن, آرزوى توفيق مى كنم.

 

پى نوشتها:
١. مناهل العرفان فى علوم القرآن.محمد عبدالعظيم الزرقانى. (مصر, دارالاحياء الكتب العربيّة). ج١, ص٢٠.
٢. مباحث فى علوم القرآن. صبحى صالح. (تركيه, استانبول, دار سعادت). ص١٠.
٣. القراءات القرآنيه تاريخ و تعريف. عبدالهادى الفضلى. (بيروت, دارالقلم). ص٢٨, به نقل از مقدمتان فى علوم القرآن, ص٢٧٥.
٤. وفيات الأعيان و انباء ابناء الزمان. احمدبن محمدبن ابى بكربن خلّكان. حقّقه الدكتور احسان عباس. ( قم,منشورات الشريف الرضى).ج٦, ص١٧٣.
٥. القراءات القرآنيه (پيشگفته).
٦. آشنايى با علوم قرآنى, ص١١.
٧. همان, ص٦.
٨. همان, ص١٥.
٩. كفاية الاصول. الآخوند الشيخ محمدكاظم الخراسانى. (تحقيق مؤسسه آل البيت لأحياء التراث, قم, ١٤٠٩). ص١٩٣.
١٠. كشف الأسرار فى شرح الإستبصار. السيد نعمةالله جزائرى. حقّقه و علق و اشرف عليه السيد طيب الموسوى الجزائرى. (قم, مؤسسة دارالكتاب, ١٤٠٨). ج١, (مقدمه) ص ١٧٥ ـ ٢٠٣.
١١. الذريعة الى تصانيف الشيعة. آقا بزرگ الطهرانى. (تهران ,١٣٦٠). ج٤, ص٤٤٠; زندگينامه علاّمه بحرينى. سيدمحمد برهانى. (تهران, مكتبة النجاح) . ص١٣٩.
١٢. روضات الجنّات فى احوال العلماء و السّادات. الميرزا محمد باقر الموسوى الخراسانى. (قم, مكتبة اسماعيليان). ج٦, ص٢٧٨; مفاخر اسلام. على دوانى. (تهران, اميركبير, ١٣٦٤). ج٤, ص١٨.
١٣. مفاخر اسلام. (پيشگفته).
١٤. المنتخب من تفسير القرآن و النكت المستخرجة من كتاب التبيان. محمدبن احمدبن ادريس الحلّى. تحقيق السيد مهدى الرجائى. (قم, منشورات مكتبة آية اللّه العظمى المرعشى النجفى, ١٤٠٩).
١٥. الحكايات, املاء الشيخ المفيد و رواية السيد المرتضى. تحقيق السيد محمدرضا الحسينى. (تراثنا, نشرة فصلية تصدرها مؤسسة آل البيت لإحياء التراث). سال چهارم, شماره ٣, ص٩١. محقق بزرگوار كتاب, در مقدمه اين اثر به نكات ياد شده اشاره سودمندى دارند. يادكردنى است كه عالمان شيعه هماره با اعتزاليان سر ستيز علمى داشتند. نجاشى, رجالى بزرگ شيعه, (ذيل نام عبدالرحمن بن احمدبن جبريه) آورده است كه: متكلمى است از اصحاب ما, خوش تأليف بود و زيبا سخن به همت او بود كه محمدبن عبدالله بن مملك اصفهانى از مذهب اعتزال برگشت; رجال النجاشى. الشيخ احمدبن على بن احمدبن العباس النجاشى. تحقيق موسى الزنجانى. (قم, مؤسسة النشر الإسلامى). ص٢٣٦ و٣٨٠.
١٦. مجله دانشكده ادبيّات و علوم انسانى دانشگاه فردوسى مشهد. (شماره دوّم, سال هجدهم, شماره مسلسل ٦٩).ص ٢١١ ـ ٢٦٤ مقاله (كهن ترين تفسير شيعه به زبان فارسى).
١٧. تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازى. عسكر حقوقى. (تهران, انتشارات دانشگاه تهران, ١٣٤٦). ج١, ص١٩٦; مجله حوزه. (قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, سال چهارم, شماره دوّم). ص٦٩, مقاله (شناسايى برخى از تفاسير شيعه).
١٨. مجله حوزه. (سال پنجم, شماره ٤) ص٨٠.
١٩. الرازى مفسّراً. محسن عبدالحميد.(بغداد, دارالحريّه للطباعة,). ص ص٥٢ ـ ٦٣
٢٠. الجامع لأحكام القرآن. محمدبن احمد الأنصارى القرطبى. تصحيح احمد عبدالعليم البردونى. (بيروت, داراحياء التراث العربى). ج١, ص٣.
٢١. همان, ص د.
٢٢. مجله حوزه,(سال ششم, شماره سوّم) ص٧٠.
٢٣. همان, ص٧٧.
٢٤. الجامع (پيشگفته). ج٨, ص١٤٨.
٢٥. عدالت اجتماعى در اسلام. سيد قطب. ترجمه محمدعلى گرامى و سيد هادى خسروشاهى. (قم, كتابفروشى مصطفوى, ١٣٤٦). ص٣٧٨.
٢٦. مجله حوزه, (پيشگفته); الغدير, ( الطبعة الثالثه: بيروت, دارالكتاب العربى). ج٨, ص ص٢٨٨ و٢٥٠.
٢٧. مجله حوزه, (سال چهارم, شماره سوّم). ص٥٣.
٢٨. نهج البلاغه خطبه ١٣٣ و نيز خطبه ١٨.
٢٩. تاريخ القرآن, محمد حسين على صغير . (بيروت, الدار العالمية للطباعة و النشر و التوزيع, ١٤٠٣). ص٨٥.
٣٠. حقائق هامة حول القرآن الكريم. السيد جعفر مرتضى العاملى. (قم, مؤسسة النشر الإسلامى). ص٦٣.
٣١. نشريه دانشكده علوم معقول و منقول مشهد. (چاپخانه دانشگاه مشهد, ١٣٤٧). ص٢٢٧.
٣٢. منهج النقد فى علوم الحديث. نورالدين عتر. (دارالفكر للطباعة و النشر و التوزيع). ص٤٠.
٣٣. علوم الحديث و مصطلحه. صبحى صالح. (بيروت, دارالعلم للملابين, ١٣٧٨). ص ص١٤ ـ ٤٩; حجيّة السنّه. عبدالغنى عبدالخالق. (بيروت, دارالقرآن الكريم). ص٤٣٠; تدوين الحديث. السيد محمدرضا الحسينى. (مخطوط)
٣٤. فراتر از اين, دوست نيكدل و پژوهنده ام. استاد سيد محمدرضا جلالى حسينى معتقدند در ميان احاديث كه به عنوان منبع آورده اند, حتى يك روايت صحيح و سالم ديده نمى شود, تمام آنچه در اين باره از پيامبر نقل شده است, يا به لحاظ متن و يا سند مخدوش است. (تدوين الحديث (مخطوط)).
٣٥. منية المريد فى ادب المفيد والمستفيد. الشيخ زين الدين بن على العاملى. تحقيق رضا المختارى. (قم, مكتب الإعلام الإسلامى, ١٤٠٩). مقدمه, ص ص٣٢ ـ ٤٢.
٣٦. نشر دانش. (سال نهم, شماره سوّم). ص٣٣. مقاله تصحيح تازه كفاية الأصول, به قلم نگارنده.